معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت شصت و پنجم :
ورودمان به مسکو چندان باشکوه نبود. جت شخصی شیوا خانم دارای نقص فنی از آب درآمد و تقریبا نیم ساعت آخر تا رسیدنمان را در معرض سکته گذراندیم.
بعد از انجام کارهای مربوط به بازرسی گمرکی و چک شدن ویزا بالاخره از فرودگاه خارج شدیم. نسیم خنکی که وزید، لباسهایمان را به بازی گرفت. هنوز شالم را از روی موهایم برنداشته بودم. از آن جایی که بیست سال تمام را در همین کشور و فرهنگ گذرانده بودم، بعد از
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

سوگند عزیزی | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتید جانم🧡
۸ ساعت پیشMobina
1نهه رسیدم به اخرین پارت از الان به بعد باید در انتظار باشمم😭🫠😁
۹ ساعت پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
نگران نباش تازه شروع پارتهای هیجانی😁
۸ ساعت پیشمریم
1تازه شروع به خوندن داستان کردم و تا همین جاهم واقعا ازش خوشم اومد اوایل داستان فکر نمیکردم اینقدر پیچیده باشه ولی الان ازاینکه خوندمش راضیم😎 .خسته نباشید میگم به نویسنده عزیز رمان 😍❤️
۱۰ ساعت پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم🧡
۸ ساعت پیشMobina
1نمیدونم پارت های بعدی نظرم عوض میشه یا نه اما دلم میخواد آرش و غنچه کاپل اصلی باشند🫠🥹
۹ ساعت پیشناهید
2برام سواله که شیوا چجوری میتونه حضور غنچه رو تحمل کنه وبراش مهم نباشه تازه بهش پیشنهاد مسکو گردی هم بده درحالیکه میدونه نامزد قبلی اهورا بوده🤔من جای شیوا بودم اصلا تحمل دیدن نامزد سابق شوهرمو هم نداشتم چه برسه به اینکه باهاش همسفرم بشم 😂
۲۴ ساعت پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
شیوا زرنگه.. دشمنش رو کنار خودش نگه میداره تا جلوی چشمش باشه دست از پا خطا نکنه😂
۲۲ ساعت پیشناهید
1ََّاَی ای ای ای..روباه مکار🦊
۱۵ ساعت پیش🦢AVAZ GHO🦢
0هیجان واقعی داره شروع میشه 🫠
۱۷ ساعت پیشم
1این شیوا خانم یعنی نمی دونه غنچه بیست سال اینجا بوده،اینقدر مغرور سخنرانی می کنه 😏
دیروز
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
دقیقا😂
دیروزم
1خب،بازی شروع شد،از این به بعد فکر کنم هیجان انگیز و شاید ترسناک بشه 🙏🏻🌹
دیروز
لطفا صبر کنید...

Mobina
1نویسنده جان عالی بود تا اینجا از صبح یکسره خوندم و امیدوارم همینطوری هیجانش بیشتر و بیشتر بشه🥹❤️🤩